X
تبلیغات
دل زده از خیلی ها

دل زده از خیلی ها

برق طلا در کاروان ايران درخشيد


حميد سوريان، نماينده وزن 55 کيلوگرم کشتي فرنگي کشورمان با پيروزي در فينال بازي‌هاي المپيک مقابل بايراموف آذربايجاني نخستين مدال طلا را براي کاروان ايران به ارمغان آورد
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت 11:8  توسط حسام  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 10:45  توسط حسام  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 10:24  توسط حسام  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 10:21  توسط حسام  | 

بیا بابا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 10:13  توسط حسام  | 

خوبه



برچسب‌ها: جاهل, قدیم
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 22:31  توسط حسام  | 

چند وقتیست ...


چند وقتیست هر چه می گردم . . .


هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم 


نگاهم اما . . .


گاهی حرف می زند ،


گاهی فریاد می کشد . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 18:10  توسط حسام  | 

می فهمی

کاش داشتنت به راحتی دوست داشتنت بود.......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 18:6  توسط حسام  | 

فيلم شرک رو حتما ديدين ..اون غول سبز مهربون(!!!)آيا تا حالا به اين فکر کرده بودين که

خلق اين هيبت و قيافه آيا تخيلي بوده يا واقعي؟؟بد نيست بدونين شخصي با اين مشخصات ظاهري وجود داشته و خلق قيافه شرک با الهام از ظاهر اين آقا بوده ...

ماوريک تيلت که در سال  1903 به دنيا اومده و در سال 1954 هم از دنيا رفته ...

يه کشتي گير حرفه اي بود..اونم در نخستين سال هايي که ورزش به عنوان يک سرگرمي نيز شناخته شده بود .

او متولد فرانسه.بسيار باهوش و به چهارده زبان دنيا مي توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسيار داشته ...

در دهه بيستم زندگيش گرفتار بيماري نادر آکرو مگالي شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هايش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برايش رنج و عداب زيادي به همراه داشت و مورد بي مهري مردم  قرار گرفت به طوري که مجبور به ترک محل زندگيش که بسيار به اونجا علاقه داشت .گرديد .


برچسب‌ها: شرک, میدانستید, جالب
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 17:35  توسط حسام  | 

انیشتین و راننده اش

انيشتين و راننده اش

انيشتين براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه از راننده مورد اطمينان خود كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين او را هدايت مي كرد بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان شنوندگان حضور داشت بطوريكه به مباحث انيشتين تسلط پيدا كرده بود! يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود با صداي بلند گفت كه خيلي احساس خستگي مي كند؟

راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتين سخنراني كند چرا كه انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهي كه سخنراني داشت كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانستند او را از راننده اصلي تشخيص دهند. انيشتين قبول كرد، اما در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از وي بپرسند او چه مي كند، كمي ترديد داشت.

به هر حال سخنراني راننده به نحوي عالي انجام شد ولي تصور انيشتين درست از آب درامد.

دانشجويان در پايان سخنراني شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در اين حين راننده باهوش گفت: سوالات به قدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از ميان حضار برخواست و به راحتي به سوالات پاسخ داد به حدي كه باعث شگفتي حضار شد!

 


برچسب‌ها: انیشتن, فیلسوف, حسام
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 17:30  توسط حسام  |